چون قلم اندر نوشتن می شتافت/ چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
بازی با کلمات و حروف را خوش دارم و گاهی با حروف همراه می شوم و داخل کلمات شده و سر به سر شان می گذارم، گاهی به بالای الف می روم و آ را می سازم یا سه نقطه بالای ر گذاشته و ژ را می سازم، دندانه های سین را نوازش میکنم وبا شیطنت سرکشی می شوم بالای کاف و گاف اش می کنم یا که همین بلا را به روز کاه آورده و گاه می سازم، می نویسم کشتن و کسره ای زیرش می نهم و یاد کاشت و داشت و برداشت و گاو آهن و خیش می افتم یا ضمه ای شده و کُشتن را معنا می کنم، فر را با فتحه به شکوه و جلال و یا با کسره به پیچ و تاب تبدیل کرده و یاد موی تو می افتم و سرم داغ شده و دلم آب می شود از دوری ات.
فکر کردن به ز و ض و ظ امانم را می برد، می بُردَ یا می بَرد را به شما وامی گذارم و می روم بین ب پ ت ث تا با یک یکشان کلمه ای بسازم، با ب شروع میکنم و ببر را می نویسم و کمی درمانده می شوم که فقط با یک فتحه حیوان درنده ای را خلق کنم یا که با کسره و فتحه ای بُردن را صرف کنم یا بیخیال فتحه شده و ضمه را بکارم و بُریدن را بنویسم، حکایت ج چ ح خ که شنیدنی است اما از همه بهتر حروف گ ژ پ چ هستند که برخی ملل در کلماتشان استفاده نمی کنند و حتی نمی توانند به زبانش بیاورند.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۷ساعت 14  توسط خشت
|