خشت

      ای مفتی شهر از تو پرکارتریم  / با این همه مستی ز تو هوشیارتریم                           

تو یکی نه ای هزاری، تو چراغ خود برافروز

ادراک پریشی گفتاری نوعی بیماری است که فرد از درک جملات معناداری که بکار می برد ناتوان است و فقط می تواند کلمات را تکرار کند یا بنویسد اما از تاثیری که بر دیگران می گذارد، درمانده و ناتوان است، شاید تنها امتیازی که برای خودم قائل هستم این باشد که می توانم به راحتی فراموش کنم حرفهای یاوه گویان را، حتی عنوان کتاب و نویسنده کتابی که خوانده ام یا فیلمی که دیده ام را به راحتی از یاد می برم و هر بار که میبینم برایم تازگی دارند.

برداشتی که از فیلم یا داستان دارم تا مدتها ذهنم را درگیر می کند، یا از آگاهی و تجربیات نویسنده متن کتاب و فیلم نامه چیزی برداشت کرده و در ادامه مسیر زندگی از آن استفاده میکنم و یا از یادشان می برم انگار که مغزم برای هر چیزی جا ندارم و یا ...

جالب اینجاست هر بار چهره زیبای تو را می بینم مثل اولین باری که دیدارت میسر شد شعله به جانم می کشی و هیچوقت برایم تکراری و عادت نمی شوی.

آثار مهمی به رشته تحریر درآمده، رمانهای بزرگ، داستانهای شگفت انگیز و مطالب علمی، برخی زائده خیال و بخشی برگرفته از اتفاقات و مطالعه نویسنده و یا تلفیقی از واقعیت و خیال و تحقیق، اما کتابهایی که نوشته نشده اند به مراتب جذاب تر می شوند اگر چاپ می شدند مثل حرفهای نگفته، افکار اولیه که به ذهن خطور میکنند به مراتب بهتر و زیباتر از افکار ویراستاری شده هستند، حتی زندگی بدون اشتباه هم زیبا نیست، هر چیز قابل فهمی الزاما بهترین نیست، نانوشته و نا گفته ها به واقعیت نزدیکتر و جذاب تر هستن اما ملاحظات نگارنده و گوینده باعث می شود شاخ و برگ آن هرس شده و به حرفها و کلمات تازه و بی دردسر آرایش شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۳ساعت 15  توسط خشت  |