هر جا که چشمه باشد، باشد مقام پریان / بااحتیاط باید بودن تو را در آن جا
با تو برکه ای کوچک، اقیانوس را می ماند. نهری کم آب، رودی خروشان را به دیده می نشاند و تک درختی بی بر، در دیدگانم جنگلی پر بار میشود، با تو آرامش می آید و آهستگی در هر چیزی به جز زمان اتفاق می افتد، ساعتها در کنار تو بودن به چشم برهم زدنی میگذرند، انگار پشت عقربه های ساعت تند بادی در جریان هست، با تو و فقط با تو بودن نهایت خواستن و داشتن است، بودن با تو ورای لذت و آرامش هست.
اما تو که نباشی آبی دریا، بیرنگ می شود، باران دیگر دلنشین نیست حتی رنگارنگی برگهای پاییز چشمها را نوازش نمی کند و برگ ریزانش هم لطفی نخواهد داشت، پای رفتنم لنگ و دلِ ماندنم بی قرار می شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹ساعت 19  توسط خشت
|