دیر آمده ای سفر مکن زود
یک روز، روزی خیلی دیر، یکی آمد که آمدنش بانی این روزهای خوب من بوده و هست، همه عالم و آدم دست به دست هم داده اند تا آن روز، این روزهای تنهائی مرا بسازند، آمدنی که هیچ دخالتی در آن نداشته ام، همچون نور بر تاریکی، چون آبی بر آتش، همانقدر ناگهانی اما در همه امور زندگی ام، شب و روزم، گاه و بی گاهم، در روزهای سخت و سهل در اوقات تلخ و شیرینم دخیل شد، و تو آمدی...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹ساعت 7  توسط خشت
|