خشت

      ای مفتی شهر از تو پرکارتریم  / با این همه مستی ز تو هوشیارتریم                           

تو نطفه بودی خون شدی وانگه چنین موزون شدی

همه ما از یک نطفه و یک تخمک بوجود آمده ایم، حاصل چندناله و اندکی لذت که امروز دیگر نیازی به ناله و آه هم نیست تنها یک لوله آزمایش کافی است، شاید قرنها قبل برای همین عمل ساده نیاز به فلسفه و حدیث و حکایتهای پیچیده ای بود و اینکه از اوئیم و بسوی او میرویم اما ما به همین سادگی هستیم حاصل ناله ای و اندک لذتی، محصول جهش ماده ای بر ماده دیگر.

کمی نزدیکتر شویم، کنار پنجره برویم و همهمه جهان را گوش فرا دهیم، همهمه طلا، همهمه شمشیر و همهمه نیایش، کسانیکه پشیزهایشان را پشت پرده ای ضخیم می شمارند، کسانیکه در سردابه های کاخشان شرابی سیاه می اندازند و کسانیکه زیر تور فرشتگان نجوا می کنند یعنی سوداگران، جنگاوران و دین باوران، این سه گروه قرنهاست که دنیا را میان خود قسمت می کنند.

طبقه دیگری هم هست که در سایه قرار دارد و چنان در خود فرو رفته که هیچ نوری هرگز نمی تواند بر آن پرتو افکند، این طبقه ماده خام آن سه گروه را تشکیل میدهد، سوداگران، رنجبران مورد نیازشان را در آن می جویند و جنگاوران برای تازه نفس ساختن سپاهشان از آن سرباز می گیرند، دین باوران روحهای دلپسندشان را در آن می بویند، سه گروه یاد شده آرزو دارند که به پاداش کار خویش، به ثروت و افتخار و رستگاری برسند. اما این طبقه هیچ آرزوئی ندارد، حتی گذر زمان، حتی فرو خفتن درد، این همان طبقه تهیدستان است که متعلق به همه قرنهاست همانقدر دیرینه که خدا، همانقدر خاموش که خدا، همانقدر در دیرینگی و خاموشی خود گم شده است که خدا.

برداشت از کتاب رفیق اعلئ نوشته کریستیان بوبن

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۰ساعت 12  توسط خشت  |