خشت

      ای مفتی شهر از تو پرکارتریم  / با این همه مستی ز تو هوشیارتریم                           

گهی درگیرم و گه بام گیرم _ چو بینم روی تو آرام گیرم

هنگامی که بعد از مدتی دوری به قصد دیدار پای به راه می شوم همه دنیا را آرامش فرا می گیرد و دل مرا آشوب، گویی بلوا می شود و جشن و پایکوبی در دلم برپاست، هیاهوی خیابان به نغمه ای خوش آوا تبدیل می شود اگر تابستان باشد آفتاب نوازشگر می شود، زمستان رسیده باشد برف آرام و رویایی فرود می آید، پاییزش با پیچ و تاب و رقص برگهای رنگارنگ همراه می شود، بهاری میشوند همه فصول، باد مهربان و تن نواز می شود، خستگی روزهای دوری و فراق از نوک پاهایم به سمت بالا رفته و از چشمانم خارج میشوند با خیال سفر و رسیدن، دیدن و تازه شدن، بوییدن و به آرامش رسیدن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۵ساعت 13  توسط خشت  |