خشت

      ای مفتی شهر از تو پرکارتریم  / با این همه مستی ز تو هوشیارتریم                           

رویش خوش و مویش خوش و‌آن طره جعد‌ینش

بعد از سالها فراز و فرود، سر به زیر و سر به هوا کردن،به ساحلی آرام بسنده میکنم، آن ساحل زیبا کجاست تا با پای برهنه در لب دریا همانجا که ماسه های مرطوب با صدفهای رنگ به رنگ و کک های شنی سخت پوست که با پس رفتن آب دریا پیدا می شوند، پیاده روی کنیم، کی می شود جان و روانم آرامش درون را داشته باشد، آن بندر رویایی با صدای پرندگان دریایی کو تا به عمق و پهنای دریا بنگرم، موجهای خروشانش را ببینم همان که موهای پر چین و شکن و مجعد را به یاد آورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۳ساعت 12  توسط خشت  |