منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را
مدتی است ذهن آشفته ای دارم و نمی توانم روی یک ایده یا نظر تمرکز کنم و افکارم مثل فریادی است که در یک دالان یا غار میزنیم و بازگشت صدا را گنگ می شنوم، از نوشتن خسته شدم گویا زمان آن است که باید نوشتن ها را فریاد بزنیم، وقتی نوشته هایم را بازبینی می کنم، نوشته های برگرفته از نشخوارهای فکری، چند تایی اشتباه می بینم و دوباره نویسی می کنم و در نهایت در دفترجه یادداشت یا در برگه ای لای سررسید می گذارم و بعد از مدتی که بازنگری میکنم از خودم می پرسم اینها را من نوشته ام!؟
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۴ساعت 12  توسط خشت
|