لاف در بازار مِسگرها
تاریکی است دیگر، نمی شود مطمئن شد کس دیگری هست یا نه، سر وصدا زیاد است آیا فریادمان به گوش فریادرسی می رسد؟ شاید بازار مسگرهاست یا اینکه ما غریب این مُلکیم.
بالاخره در پسِ هر شب روزی می آید و بعد از هر طوفان آرامشی می رسد، برای تاریخ، سی سال لحظه ای بیش نیست و برای فراق دوست هر لحظه سالی است.
+ نوشته شده در شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۰ساعت 16  توسط خشت
|